خاطرات خنده دار زندگی من
۱ـ در کودکی در خانه ی پدر بزرگمن یک خروس بود من زمانی که آن خروس را اذیت کردم به دنبال من آمد ومرا نوک زد۲ـ در یک روز تابستان برادرم با یک دوچرخه ۱۲ در کوچه دو چرخه سواری میکرد که ناگهان با گرفتن ترمز جلوی چرخ خود یک دور کامل زد وبه زمین افتاد ۳ـ دیگر تا سال دوم راهنمایی خاطره ای ندارم تا اینکه روزی با دوستان خود به دوچرخه سواری رفتیم ودوستم حسن سه بار تصادف کرد وپویا طوری زمین خورد که از دوچرخه اش جرقه بلند شد وعرفان هم در پارک مادر یک کتک سیر خورد۴ـودر روز نیمه ی شعبان یک نفر به برادرم گفت یک شماره از۱تا۱۰۰ بگوید او هم با صدایی بلند ورسا شماره خود که۲۵۵بود گفت۲۵۵جمعیت زدن زیر خنده ومگر دیگر خندهی کس بند میامد
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:28 توسط YASIN
|
ریاضی وعلوم